نيمه پنهان ايسنا، كيهان و آبروي مومن
آنهايي كه حافظهشان در گير و دار زندگي ياري دهد حتما جنگ رسانهاي روزنامه كيهان و خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) را به خاطر دارند.
نميخواهم آن ماجرا را تحليل كنم و وارد بحثش شوم بلكه ميخواهم از اتفاق ديگري سخن بگويم كه در حال وقوع است. روزنامه كيهان بعد از اينكه در يكي دو ماه پيش در چند خبر ويژه و مواردي از اين دست به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تاخت در روزهاي گذشته باز هم ايسنا را با بدترين تهمتها از جمله "به دنبال انقلاب مخملي بودن" (!) نوازش كرد.
ماجرا از اين قرار است كه در بخش نيمه پنهان اين روزنامه كه ظاهرا نويسندگان آن از چهره دوم افراد آگاهند و به سان پاكضميران چهرههاي واقعي ملت را ميبينند و رسوا ميكنند به بهانه پرداختن به يك ضد انقلاب، ايسنا را نه تنها همكيش او بلكه ياريگرش ناميده است!
يك روز عصر، چند سال پيش در ايسنا، دهان به دهان پيچيد كه آقايي به نام "رامين جهانبگلو" به خبرگزاري آمده و ميخواهد چيزي در حد اعترافات بيان كند. دوستان هم بعد از كشوقوسهايي با او گفتوگويي كردند كه متن آن در عصر يك روز پنجشنبه بر روي سايت رفت. يادم هست كه آن روز تا پاسي از شب بسياري از خبرنگاران و عكاسان خارجي دم در ايسنا جمع شده بودند تا با او مصاحبه كنند اما وي اعلام كرد كه همه حرفهايش را به ايسنا گفته و بعد از در پشتي هم رفت.
اينكه اين يارو چيكاره بوده و هست و به دنبال چه بوده و چه ميخواهد بكند براي من در اين يادداشت مهم نيست. چرا كه او در گفتوگو با تلويزيون براي همه حرف زد. بحث من برميگردد به دوستان كيهاني كه نبش قبر كرده و به بهانه بررسي پرونده كسي كه به دنبال انقلاب مخملي در ايران بوده، ايسنا و همه اعضاي آن را به ناداني و ضد انقلاب و ضد ارزشها متهم و معرفي كرده است.
موضوع از چند جهت قابل بررسي است. ابتدا اينكه كيهانيها به هر دليلي ميخواهند نظراتشان را درباره ايسنا به اعتقاد خود شفاف اعلام كنند (درست يا غلط) حال ممكن است در اين بين ايسناييها هم مانند ايرناييهاي چند سال پيش به مقابله به مثل برخيزند و آنها (كيهانيها) پرونده ايسناييان را بگشايند تا همه ملت بفهمند كه كيا در ايسنا كار ميكنند.
اين فرض به دو دليل نتيجهاش كيهانيها را ضايع ميكند؛ اول اينكه ايسناييها هيچگاه از طريق سايت كه آن را متعلق به ملت ميدانند عليه كسي جبهه نميگيرند و از سوي ديگر وقتي سابقه بچههاي ايسنا همش هشت سال حضور در ايسنا بوده چه چيزي را بايد افشا كرد، فوقش اين است كه بگويند مثلا بيگي در دوران دبيرستان و در امتحانات آخر سال در ايلام چهار بار از روي دست همكلاسياش تقلب كرده است و يا تهمتهايي سخيفتر از اينها...
دليل دوم براي چاپ چنين مطالبي را اگر فرض بگيريم كه نويسندگان آن با ايسنا مشكل دارند و يا ميخواهند از اين طريق مطرح شوند نيز دور از ذهن است. چرا كه همين آقايي كه مطلب مذكور را نوشته چند سال پيش و در زمان قضيه وبلاگها اعترافنامهاي را نوشته بود و التماسكنان خواستار انتشار آن در ايسنا بود حالا چه شده كه او ايسنا را خبرگزاري انقلابهاي مخملي ميداند جاي تعجب دارد.
در همين راستا بايد متذكر شد كه تاريخ چند ساله ايسنا نشان ميدهد كساني كه خواستهاند در مقابل اين خبرگزاري بياستند معمولا سر افكنده و شرمنده شدهاند. پس اين نتيجه كه اين آقا براي كسب نام به ايسنا تاخته خيلي نميتواند مطرح باشد. شايد اداي تكليف، ماموريت و يا ثابتكردن برادري براي ارثيه بعدي بوده است!
يك موضوع ديگر كه در "نيمه پنهان" كيهان به آن اشاره شده جالب و قابل توجه است. در اين مطلب ادعا شده است كه اگر گزارشهاي وزارت اطلاعات درباره قضيه انقلاب مخملي و نقش ايسنا در آن منتشر شود ادعاهاي مطرح شده در نيمه پنهان حقيقت ميِيابد! حال بايد نتيجه گرفت كه يا اين آقايان از گزارشهاي محرمانه وزارت اطلاعات اطلاع دارند و يا اينكه تنها با انداختن توپ به زمين وزارت اطلاعات به خوانندگان خود اين اطمينان را ميدهند كه استدلالهاي چوبينشان كاملا درست و منطقي است!
چرا روزنامه كيهان اقدام به چاپ چنين مطلبي كرده است؟ آيا به دنبال اين است كه جنگ روزنامه با يك خبرگزاري را دوباره به راه بيندازد؟ آيا آنها با انتشار اين گونه مطالب در پي اصلاح امور رسانهاي كشور هستند؟ آيا در كشور هيچ مقام و مسئولي وجود ندارد كه به اين امور رسيدگي كند؟ آيا كيهانيها خود را در جايگاه عدالت و ترازوي قانون ميبينند؟ چرا به اين راحتي به جماعتي توهين ميكنند؟
اين موضوع زماني تاثربارتر ميشود كه در همان روزهايي كه نيمه پنهان به چاپ رسيد، در يكي از صفحات آن مطالبي از آيتالله جوادي آملي با عنوان "آبروي مومن" در روزنامه كيهان چاپ ميشد كه بر حفظ آبروي مومن تاكيد ميشد! با اين وجود دوستان كيهاني يا ايسناييها را افراد مومني نميدانند كه به اين راحتي با آبروي آنها بازي ميكنند و يا اينكه اعتقادي به آبروي مومن و ... ندارند.
و نكته آخرِ؛ برخي افراد محترم براي خود فضاي رعبآلودي ايجاد كردهاند و جوري وانمود ميكنند كه هر كس بخواهد عليه آنها بنويسد فردا او را در گوني ميكنند و در سياهچالي ازش اعتراف ميگيرند! به نظر من اين موضوع همان قضيه سكته كردن از ترس مرگ است.
پروردگار ياريگر مظلومان و با صابران است...
برچسبها : -
