این روزها به دنبال مجوزم.
در جست و جوی یک نشریه برای خودم. اگر فردا رسیدم و کار را تمام کنم ماجرای یک روزنامه را خواهم نوشت.
کار سختیه؟ خوب معلوم کار سخت برای مردان سخت.
تا فردا و شاید چند فردا!
این روزها به دنبال مجوزم.
در جست و جوی یک نشریه برای خودم. اگر فردا رسیدم و کار را تمام کنم ماجرای یک روزنامه را خواهم نوشت.
کار سختیه؟ خوب معلوم کار سخت برای مردان سخت.
تا فردا و شاید چند فردا!
بعد از چند ماه بي آبي بالاخره هفته گذشته در ايلام باران باريد.
ميگويند باراني بهاري و سيلآسا و زيبا باريده و ايلام را شسته است.
چند هفتهاي بود كه آن كوههاي زيبا به باران نياز داشت.
خدا ياري كرده و باراني آمده... شايد به بهانهاي بود و شايد هم براي مرحمي بر زخمهاي خشكسالي.
رحمت پرودگار است. ان شاءالله همه جا بيايد اما قبل از آن هيج جا خشكسالي نباشد.
در آن باره هم نوشتم اما گفتند اين جورياش ممنوع است و بايد بميري. گفتيم باش فعلا زنده ميمانيم تا دستكم لبخند بزنيم.
چه بايد كرد. نميشود كه خود را از بالاي نرده بان به پايين پرت كرد. بالاخره اميدي هست.
تا باران هست ما هم هستيم چون خدا هميشه هست.
باران باز باران با ترانه مي خورد بر كله هاي پوك ماها...
سمينار تخصصي روانشناسي رسانه و فرآيند نفوذ در مخاطب برگزار ميشود
برادر خانعلي از دوستان خبرنگار با همكاري بچههاي دانشكدهشان سميناري را برگزار ميكنند، اگر فرصت كرديد برويد. خبر كامل به نقل از ايسنا در زير ميآيد:
نخستين سمينار تخصصي روانشناسي رسانه و فرآيند نفوذ در مخاطب، با حضور سيدمحسن فاطمي، استاد دانشگاه بريتيش کلمبيا، حسن خجسته، معاون صداي جمهوري اسلامي ايران و حسن بشير، رييس دانشکده ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) روز سهشنبه 27 فروردين در دانشکده ارتباطات دانشگاه سوره برگزار مي شود.
سيدمحسن فاطمي، داراي مدرک دكتراي آموزش زبان انگليسي از دانشگاه بريتيش كلمبياي كانادا و دكتراي روانشناسي از دانشگاه كاليفرنياي آمريكاست و در سفر چند روزه خود به ايران، با حضور در اين سمينار، درباره موضوع روانشناسي رسانه و فرآيند نفوذ در مخاطب، سخنراني خواهد کرد.
سمينار تخصصي روانشناسي رسانه و فرآيند نفوذ در مخاطب از ساعت 15 تا 19 در سالن همايشهاي دانشکده ارتباطات دانشگاه سوره واقع در ميدان فلسطين برپا خواهد شد.
برای انتشار یک روزنامه پر تیراژ چه باید کرد؟
فکر می کنید آیا روزنامه با تیراژ بالای میلیون در ایران شدنی است؟ آیا رسانه ها در ایران بالای یک میلیون مخاطب دارند؟
امسال بیشتر از هر سال دیگری به این موضوع فکر خواهم کرد. اگر کسی حاضر به همفکری است پیامک بگذارد.
راستی معادل فارسی کامنت چیست؟ شاید پیامک بلاگی!
دو میلیارد تومان پول ما را دود کردند
ديروز با اتوبوسهاي تندرو يا همان بيآرتي به سمت آزادي رفتم كه متوجه شدم اثري از پلسازي تقاطع بهبودي نيست كمي تعجب كردم كه چه شده تا اينكه امروز متوجه شدم بين شهرداري و شوراي شهر دعوا شده و اين پل در آستانه افتتاح و اينا حذف شده! بسيار ناراحت كننده بود چرا كه حدود دو ميليارد تومان از بيتالمال مفت مملكت اين گونه هدر رفت و كسي به روي خودش نميآورد.
خواستم بيشتر بنويسم ديدم اگه ادامه بدم بايد فحش و ناسزا بدهم، بهتر ديدم كه يك مطلب كه چندي پيش درباره بيآرتي نوشته بودم را تقديم كنم. حال كه كسي به فكر بيتالمال نيست ما هم كمي الكي بخنديم وگرنه بايد دق كنيم...
بيآرتي بر وزن آرپيجي است. البته در نگاه اول شباهت يا وجه مشتركي ندارند اما پس از اينكه به تعريف آنها پرداختم متوجه خواهيد شد كه نه تنها فرقي ندارند بلكه همخانوادهاند.
براي اينكه در شهر تهران يا بهتر است بگوييم در لوح فشرده كشور تهران (همان ديويدي سابق) تردد كنيد بايد از وسايل ارتباطاتي جمعي مانند خودرو بزرگ و متوسط جمعي كه سابقا به آنها اتوبوس و مينيبوس ميگفتند استفاده فرماييد. البته جديدا هم خط زير زميني ترن آن هم با نام فخيمه مترو به راه افتاده كه در چشمچكاندني شما را از اين ور شهر به آن ور شهر ميرساند.
و اما بيآرتي! بيآرتي همان اتوبوسهاي خط ويژه سابق است، فقط اسم با معنايي را براي آن انتخاب كردهاند. البته با حروف لاتين روي اتوبوسها حك كردهاند تا در نگاه اول حركتي بينالمللي قلمداد شود اما در واقع قضيه چيز ديگري است.
اين كلمه از دو بخش "بيآر" و "تي" تشكيل شده است. بيآر از همان عيب و آر (عار) ميآيد. آر داراي معاني مختلفي از جمله خجالت است. وقتي به قبل از خجالت "بي" اضافه شود يعني اينكه شما بيخجالت كاري را انجام دهيد. از آنجايي كه معمولا اين اتوبوسهاي جديد كه اتفاقا براي اثبات اينكه خارجياند درهايشان از آن طرف باز ميشود همواره پر از انسان است، براي ورود به آنها بايد از برخي خصوصيات فردي و اجتماعي گذر كرد.
خلاصه كلام اين است كه بابا براي سوار شدن به اين خودروها خجالت نكشيد! كمي خود را جمعوجور كنيد، نفستان را چاق كنيد و همراه با ياالا گفتن (درشرايط محترمانه) و بگير كه اومديم (در شرايط كمي محترمانه) شانهتان را به پشت و يا سينه نفر داخلي ميگذاريد و با تمام توان فشار ميدهيد تا شما هم وارد اتوبوس شده و مسافر تلقي شويد. در بسياري از مواقع اگر نفر اول باشيد سيل جمعيت شما را به درون هدايت خواهد كرد و نيازي به فشار اضافه نداريد فقط بايد از اينكه دستتان در شكم بيچارهاي فرو رفته و يا كفشتان را بر پاي پيرمدي كوبيدهايد و يا از اينكه مردي كه كلهاش به سينه شما چسيبده مجبور است بوي عطر شما و احيانا ديگر بوها را تحمل كند از خودتان خجالت نكشيد چون شما بر "بيآر" سواريد.
اما قضيه "تي" اين كلمه. اين بخش را از شكل همان حرف خارجي آن گرفتهاند: "T". يعني اينكه وقتي وارد شديد دو دستان را موازي كله مبارك به دو ميله چپ و راست ميگيريد مانند همان تي خارجي. چون اگر اين كار را نكنيد در اثر ترمزها و سرعتها و توقفها سرنگون خواهيد شد. خدايي نخواسته اين جور استنباط نشود كه رانندههاي محترم خوب نميرانند نه! بلكه به اين دليل است كه چون خط ويژه است و سرعت ميبايدش بايد به حالت تي ايستاد. معمولا جايي هم براي نشستن نيست.
حال آرپيجي را هم بگويم كه ختم ماجراست. خاصيت آرپيجي كه يك سلاح نظامي است اينه كه علاوه بر شليك محكم به جلو آتش عقب هم دارد. در سوار شدن بر بيآرتي بايد مثل آرپيجي بود، يعني هم به سمت جلو شليكي باشيد و مخرب و هم از عقب از خودتان مراقبت كنيد تا خدايي نخواسته بر اثر فشار بيش از حد به كمر و پهلوهايتان دچار ديسك و زخم كليه نشويد.
راستي اين را هم بگويم كه دانشمندان اخيرا ثابت كردهاند كه يكي از راههاي رسيدن به پيري زودرس فشارهاي رواني ناشي از تالمات جسمي است. به همين خاطر توصيه شده است كه براي جوان ماندن از زندگي خود بخصوص هنگام سوار و پياده شدن از اتوبوسهاي بيآرتي شاداب بوده و حركات خود را در اين مواقع دور از ادب و اخلاق ندانيد و خوشحال باشيد كه علاوه بر زود رسيدن به مقصد يك ورزش مفرح و رژيمي را انجام دادهايد.
بيآرتي باشيد.
پس از سه هفته تعطیلی مملکت امروز همه جا دوباره باز شد.
استراحت کامل و خوش به حال. کار رسانه هم تقریبا کاملا تعطیل بود. از امروز دوباره خبرسازی و خبر رسانی جان می گیرد.
امسال هم علاوه بر نوشتن درباره رسانه و متعلقات آن درباره دیگر موضوع ها هم خواهم نوشت و سعی می کنم که درباره ایلام هم زیاد بنویسم. شاید این گونه مطالبی داشته باشم که در دیگر جاها کمتر یافت می شود.
بزودی در مورد اتفاق های عید و در آستانه ۳۰ سالگی هم خواهم نوشت. فعلا
نوروز امسال را به قشنگ ترين جاي ايران برويد!
امسال از آن سالهايي است كه تا آخرين لحظات سر كار بوديم و خبر ارسال كرديم. به همه دوستان خوبم در ايسنا و همه خبرنگاران ايران دست مريزادي به خاطر يك سال خبررساني دارم.
حالا نوبت اندكي استراحت و تفرج است، هر چند مطمئن هستم كه مايههاي خبرنگاري نميگذارد به اين ور اون ور سرك نكشيم و حتي در ذهنمان در پي نوشتن گزارشي براي بعد از تعطيلات نباشيم اما همين كه استرس و فشاري بر روي ما نيست فرصتي است كه با آرامش بيشتر نفسهايمان را به داخل ريهها فرو داده و دياكسيد كربن را به هوا پرتاب كنيم. اما چه جايي براي اين نفس كشيدن بهتر است؟
اول نوروز را به همه تبريك ميگم و بعد يك سوال؛ عيد كجا ميرويد؟ هر كسي برنامهاي ريخته و به جايي ميرود. من يك پيشنهاد خوب براي شما دارم. ايلام! شايد كمي دور باشد اما تجربه خوبي خواهد بود. شما تاكنون چند بار به شمال و جنوب و مركز كشور رفتهايد؟ چند باري شده نه؟ حالا يك بار هم برويد ايلام را ببينيد. جاي ديدني زياد دارد البته از نوع طبيعي.
در و دشت و كوهستان و زندگي شفاف را ميتوانيد آنجا لمس كنيد. حتما در عكسها و فيلمها كوهپايهاي را ديدهايد سرسبز و با درختان بلوط، حتما رودخانهاي فصلي و زلال را ديدهايد كه ميتوانيد پاچههايتان را بالا بزنيد از آن رد شويد، صداي پرندگان را هم از دور و نزديك حس خواهيد كرد، اين تصورات به راحتي محقق ميشود فقط كافي است كه رنج سفر به ايلام را به جان بخريد. مردمانش هم مهماننواز و مهربانند بهتان نشاني ديدنيها را ميدهند، حتي اگر جايي براي آراميدن نيافتيد ايلاميها پذيراي شما خواهند بود.
براي آنهايي هم كه عشقي به كربلا و نجف دارند سرزمين قشنگ ايلام جاي خوبي براي سلام دادن به دلبران دين است. از وسط شهر ايلام تا كربلا 260 كيلومتر فاصله است؛ حدود چهار ساعت! تازه اگر دوست داشتيد ميتوانيد برويد مهران، امامزاده حسن و منطقه مرزي "قلاويزان" آنجا تا كربلا 160 كيلومتر ميشود يعني بوي كربلا همه جا پيچيده...
اگر امسال باز برنامهريزي كردهايد كه به همان جاهاي قبلي برويد دستكم براي سال آينده برنامهريزي كنيد. آيا تا به حال شنيدهايد كه به ايلام ميگويند "عروس زاگرس" بياييد و ببيند. من هستم چه آنجا باشم چه نباشم راهنمايي خواهم كرد! خوشحال باشيد كه ايلام را خواهيد ديد. اين فرصت را از دست ندهيد.
عيدمان مبارك!